علم کوه از مسیر گرده آلمانها
|
عنوان برنامه :صعود علم کوه از مسیر گرده آلمانها |
نام منطقه :علم چال |
تاریخ برنامه :20-21/05/91 |
||
|
سرپرست :احمدرضا بابایی |
نوع برنامه :فنی |
قله :علم کوه |
||
|
تهیه کننده گزارش :گلناز لبیبی |
عکاس :محمود وفایی |
ارتفاع :4850 |
||
|
نفرات شرکت کننده :اخمدرضا بابایی-گلناز لبیبی-محمود وفایی
|
||||

متن گزارش :تیم همت شمیران غروب روز پنج شنبه به منطقه علم چال رسید و تیم گرده آلمانها طبق قرار و هماهنگی سرپرستان باید ساعت 4 صبح روز جمعه بیدار میشد و ساعت 5به سمت شانه کوه حرکت میکرد.

ساعت 5 از خواب بیدار شدیم به دلیل خستگی از روز قبل، اما خیلی سریع حاضر شدیم (لباس ها و کوله ها از شب قبل آماده بود)و صبحانه ای مختصر خوردیم(نان لواش-پنیر-حلواشکری-چای و نبات).
ساعت 5:30 به همراه آقای حامد ارشدی فر (سرپرست کل برنامه)به سمت شانه کوه-گرده آلمانها راه افتادیم (عکس1).قسمتی از مسیر پوشیده از برف و یخ بود با تراورس بر روی برفچال به سمت شانه کوه شیب گرفتیم (عکس1) (صعود خالی از خطر سر خوردن بر روی برفچال صبحگاهی نبود).حامد از ما خداحافظی کرد و تیم ساعت 7 صبح ابتدای مسیر گرده آلمانها بود.
هوای منطقه بسیار عالی بود وباد ملایم بود و آسمان هم بی ابرو تنها تیم حاضر در مسیر تیم گروه کوهنوردی همت شمیران بود.هر سه از قوا و انرژی خوبی برخوردار بودیم و در طی تمرینات مداوم در طول 2 ماه گذشته کاملا آماده صعود بودیم.گرده علم کوه چشم انداز بسیار زیبایی دارد در سمت راست یخچال اسپیلت و کوه انگشت خدا و در سمت چپ برفچال های علم چال به خوبی مشهود است و حتی حدود ساعت 11 دسته شکار را دیدیم که بر روی انتهای یخچال اسپیلت راه میرفتند.امسال گرده علم کوه همراه با برف و یخ بود و نوع پوشش ما نیز متناسب با شرایط بود.
وسایل عمومی عبارت بودند از:یک حلقه طناب 50 متری 10 میل-7 کارابین پیچ-تعدادی تسمه در ابعاد متفاوت-تعدادی ایزار میانی ازجمله فریند و کیل-دو عدد رکاب-فی فی-دو عدد یومار- دو عدد بیسیم-
وسایل شخصی عبارت بودند از:طنابچه انفرادی-خود حمایت-ابزار حمایت(ریورسو-مدراک-)صندلی صعود-2 تا 3 کارابین پیچ-طنابچه بلوک-کرامپون(فقط سرپرست)-کفش سنگین-کاپشن پولار و گورتکس-دستکش پر-کلاه-دستکش مناسب-کیسه بیواک-عینک-تنقلات-غذا-یک لیتر آب-
در طول مسیر طناب های متعددی نصب شده بود که راهنمای خوبی برای مسیر بود اما متاسفانه بیشتر طناب ها پلاستیکی بودند و یا اینکه در طول زمان از استحکام آن ها کاسته شده بود بنابراین نمی شد به آنها اطمینان کرد.اما نکته قابل توجه و ارزشمند ،وجود میخ های متعدد و مستحکم در طول مسیر بود و مانیز بعد کسب اطمینان از ان ها استفاده میکردیم.

تا جاییکه مسیر به ما اجازه میداد خارج لز طناب و آزاد صعود میکردیم و بیشتر خود حمایت خود را فقط جهت اطمینان داخل طناب های کشیده شده می انداختیم(زمان نقش اصلی را بازی میکرد).
طول1: طول اول صعود ما در مسیری موسوم به دورکابی بود(عکس4).محمود ابزارها را آماده کرد و سرطناب با حمایت من صعود کرد.در قسمت سختی مسیر تسمه ای با استقامت ضعیف نصب شده بود.محمود کارگاه را آماده کرده و با حمایت ابزار، من به عنوان نفر دوم و احمد رضا به عنوان نفر سوم صعود کردیم.(عکس5).
طول 2:طول دوم تراورسی بود به سمت راست البته میشد مستقیم هم صعود کرد که خوب سختی ان بیشتر بود من ابزار ها را آماده کردم و با حمایت محمود صعود کردم در بین مسیر چند میخ کوبیده شده بود که از آن ها برای کویئک درآ استفاده کردم و البته از چند ابزار میانی نیز استفاده کردم کارگاه دوم را آماده کرده و به پایین اطلاع دادم.کارگاه دوم طبیعی بود توسط طنابچه انفرادی دولا دور سنگ مناسب و البته به وسیله یک ابزار میانی از آن یک بازو گرفتم برای کارگاه.احمدرضا نفر دوم و محمود نفر سوم صعود کردند .

طول3: طول سوم موسوم به سه رکابی-یک نردبان سیار که با چوب و تسمه درست شده بود در آنجا نصب بود به همراه یک طناب 10 میل قرمز و طناب سفید.نمیشد به آنها اتکا کرد و بهتر است در آن قسمت جهت صعود یک ابزار میانی کار گذاشته شود .محمود ابزار ها ر ا آماده کرد و با کمی کمک گرفتن از طناب ها صعود کرد[(عکس6) طول صعود او بیشتر از 25 متر شد و من و احمدرضا باید تدبیری می اندیشیدیم.من نفر دوم صعود کردم تا قسمت تراورس مسیر سپس خود حمایت خود را داخل میخ کوبیده شده در مسیر انداختم و خود را از طناب آزاد کردم و سپس احمدرضا صعود کرد و من دوباره در طناب رفتم و هردو با هم صعود کردیم.(من به عنوان نفر دوم کمی سختم بود که یومار بزنم چرا که شیب مسیر تقربیا عمود بود و احمد رضا هم می خواست از صعود من اطمینان حاصل کند و سپس صعود کند برای همین به عنوان نفر دوم صعود نمی کرد.به راحتی هردو به محمود ملحق شدیم.

بعد از آن قسمتی را تراورس داشتیم و لازم است یادآوری کنم در بیشتر تراورسها از جمله این قسمت ما بر کناره ی دیواره راه میرفتیم و زیر پای ما با ارتفاعی وصف نشدنی خالی بود و دره ای عظیم و عمیق به همراه یخچال های گسترده اسپیلت بود .خود حمایت خود را در طناب های نصب شده می انداختیم و عبور میکردیم.وارد مسیری قیف مانند شدیم که به دلیل شیب بلند سنگ ها احمدرضا دو رکاب توسط فی فی و ابزار در مسیر نصب کرد و کمک کرد تا بدون طناب به وسیله خود حمایت صعود کنیم.بعد از آن وارد مسیری شدیم که پوشیده از برف های نرم بود (عکس 7)کمی استراحت کردیم بیسکویتی مختصر به همراه آبمیوه و آب خوردیم .
طول 4:ابتدای طول چهارم پوشیده از یخ بود و یخ مانند بلور شده بود تنها راه صعود توسط کرامپون و پیچ یخ و تبر یخ بود (عکس8)احمدرضا کرامپون ها را پاکرد و با یک تبر یخ آزاد صعود کرد در بالا کارگاه زد و من ته طناب ریخته شده را به خود بستم و از سمت راست که درگیری با سنگ داشت صعود کردم و سپس محمود .
طول5: محمود جلو میرفت و آزاد بدون طناب طول 5 را صعود کرد و برای من و احمد رضا طناب ریخت (عکس9).من و احمدرضا با توجه به اینکه مسیر سختی زیادی نداشت با هم دونفره صعود کردیم.
بعد قسمتی از مسیر را تراورس کرده و آزاد صعود کردیم بسیار خسته بودیم در پای طول 6 کمی تنقلات خوردیم وآب ساعت حدود13 بود و با بیسیم دائما با هم گروهی های خود در ارتباط بودیم.
طول6: محمود سرطناب صعود کرد با حمایت احمدرضا ، مسیر طولانی بود و طول صعود حدود 40 متر شد(عکس10).

احمدرضا وسط طناب با فیکس کردن طناب توسط محمود مسیر را یومار زد (برای صرفه جویی در زمان)و من بعد از جمع کردن کارگاه پایین صعود کردم مسیر در قسمت بالا که قیف مانند است کاملا پوشیده از یخ بلوری شکل بود که من با یک تبر به سختی از آن عبور کردم (عکس10) .
طول7: ساعت حدود 14 بود سخت ترین و پر چالش ترین طول صعود ما بود .این قسمت به طول سنگ سماور یا تراورس معروف است .تراورسی به سمت راست با عرض 4 متر دارد که این قسمت کاملا پوشیده از یخ بلوری شکل بود و بهتر است یک پیچ یخ جهت حمایت میانی نصب شود.بعد از تراورس باید از دو سنگ بلند صعود کرد که میخ کوبیده شده و سپس وارد دو سنگ (V)مانند میشویم که تعدادی طنابچه به شکل رکاب در آنجا نصب شده.محمود سرطناب صعود کرد به وسیله یک تبر یخ و در ادامه به جای عبور از دوسنگ(v) از سمت راست آن ها دور زد و عبور کرد که از دو ابزار میانی استفاده کرد.(عکس11).احمدرضا نفر دوم قسمتی ازمسیر را یومار زد و در جایی ایمن جا گرفت چرا که طناب کافی جهت صعود کامل نداشت و من ته طناب بودم با 5-6متر طناب اضافه(اگر احمد رضا صعود میکرد تا طناب کشیده شود او و من هر دو در قسمت سختی مسیر قرار میگرفتیم و احتمال پاندولی هرکدام از ما می بود و احمدرضا نمی توانست کل مسیر را یومار بزند چرا که شکست طناب زیاد بود و قسمتی تراورس داشت که یومار او را از مسیر بیرون میکشید).کارگاه پاییین را جمع کردم وبا یک تبر آماده تراورس از یخ شدم (عکس12-مسیر در پست سر محمود میباشد).(تراورس یخی دارای شیبی تند در قیف بود که در زیر مسیر قرار داشت).در بین راه بودم که ناگهان کفش من روی یخ سر خورد و تبر از جا درامد و با سرعتی بالا تمام طول طناب اضاف خود را پاندول شدم.مضطرب بودم و منتظر ایست طناب حتی فرصت ترمز نداشتم.طناب ایستاد و من در شوک خدا را شکر گفتم و با فریاد خبر سلامتی را به احمدرضا دادم(احمدرضا گره پروانه بلند زده بود در وسط طناب بنابرین پاندولی من فشار کمی بر او وارد کرده بود).دردستانم درد داشتم کمی زخم شده بود و از شدت سرما درد میکرد (متاسفانه دستکش دست نکرده بودم)سریع خود را مستقر کردم و دستکش دست کردم و یومار را حاضر کرده و کل مسیر پاندولی را تا تراورس یومار زدم در پای سنگ قرار گرفتم و مستقر شدم تا احمدرضا کامل صعود کرد وسپس من به عنوان نفر دوم بدون طناب اضافه صعود خودرا کامل کردم.(احمد رضا در این قسمت برای با سوم کرامپون به پا کرده بود).
بعد از آن طول چند متری را آزاد صعود کردیم که محمود در بعضی قسمت ها که سنگ ها بلند بودند به من حمایت با طناب انفرادی میداد.
طول 8: طول هشتم را محمود جلو میرفت و همین طور که برای شناسایی مسیر میرفت آن را آزاد صعود کرد و کارگاه زد.(عکس13)من نفر دوم و احمدرضا نفر سوم صعود کردیم .در طول مسیر طنابچه های متفاوتی گذاشته شده بود و مسیر هر 50 متر میخ کوبیده شده بود.
ساعت حدود 17:30 بود به پایین بیسیم زدیم گرده آلمانها صعود شد(عکس13)

تمام تلاش ما این بود که شب را در کنا ربچه ها باشیم.از
بالا چادر های گروه را میدیدم.انتظار چای داغ-غذای گرم و استقبال گرم بچه ها را میکشیدیم .
بعد از عبور از قله علم به سمت راست رفته و یالی برفچالی با شیب نسبتا زیادی را تراورس کردیم به جان پناه سیا سنگ ها رسیدیم(عکس 14)ساعت 19:20 بود بدون رد وبدل شدن صحبتی همگی با هم ادامه دادیم غروب شده بود و خسته بودیم.برای نهار هنوز فرصتی نیافته بودیم.بین سیاه سنگ ها از شیبی تند به خیال رسیدن به شیب شن اسکی منتهی به علم چال پایین امدیم.محمود جلو بودو من بافاصله از احمدرضا پشت سر تیم بودم.کم کم شب شد و دید کافی نداشتیم نور چراغ پیشانی هم گروهی های علم چالیمان را متوجه ما کرد ما در مسیر اشتباه منتهی به دیواره و یخچالهای علم چال بودیم باید تمام 40 دقیقه فرود را برمیگشتیم بالا .محمود با ما فاصله داشت برگشت و ما در شیب شن اسکی همراه با قسمت هایی دست به سنگ و ریزشی و قسمتهایی برفچالی برای رسیدن به خط الراس تلاش میکردیم.خسته بودیم و شب بود و دید نداشتیم.در جایی برای استراحت مستقر شدیم از احمد رضا خواهش کردم شب را همین جا بخوابیم .با موافقت تیم جای خواب را با جا به جا کردن چند سنگ و باز کردن طناب و پخش آن زیر خود حاضر کردیم (عکس17) به دور سنگ های صخره ای درپشت سر، دو طناب انفرادی متصل به هم را جهت حمایت انداختیم ما در دایره طناب بودیم خود حمایت را به ان زدیم و احمدرضا هم خود حمایتی مستقل زد.(عکس16)دستکشهای پر را به پا کرده داخل کیسه بیواک رفتیم .غذای گرم واقعا لذت بخش بود دو عدد تاس کباب (غذای آماده هانی)داشتیم با قرص های الکلی محمود گرم کردیم و خوردیم.(عکس15).حامد(سرپرست کل برنامه) تمام روز را از طریق بیسیم و دوربین همراه با کادر فنی خود مسعود و احسان جابری با ما بود.هر نیم ساعتی یک بار با تک تک ما صحبت میکرد و از سلامتی ما مطمئن میشد.

ستارهها بسیار زیبا و درخشان بودند.هوا کمی سرد بود .نیمه شب برف آمد و ما زیر پتوهای نجات پنهان شده بودیم.
صبح روز شنبه ساعت 6از خواب بیدار شدیم به همراهان علم چالی خود صبح به خیر گفتیم.صبحانه فقط دو عدد بیسکویت داشتیم و مقدار کمی چای.ساعت حدود 7 بود به سمت خط الراس راه افتادیم.بین مسیر برفچالی بود با شیب تند که به دلیل سرما و برف شب قبل یخ زده بود احمدرضا با کرامپون از ان عبور کرد و جای پا کند و من هم عبور کردم و محمود از بالای آن که یخ کمتری داشت عبور کرد.(عکس18)در عرض 40 دقیقه روی خط الراس بودیم ودائما با آقای حسین عظیمی در ارتباط بودیم و ایشان مارا در راهیابی کمک می کردند.ساعت 9:30 به علم چال رسیدیم.
.هیچ چیز در آن روز زیباتر از استقبال گرم و دوستانه و صمیمی دوستان همراه با ظرف های چای و آب نبود.(عکس20)
از کمک های فنی و روحی محمود در طول برنامه و خوش قلبی و صبر احمدرضا و مدیریت ومسولیت پذیری حامد و حضور گرم دوستان در استقبال از ما بسیار متشکرم.
هر قدر خطر سقوط بیشتر شود و ژرفای دره عمیق تر گردد احساس شعف بیشتری می کنید، وقتی بین مرگ و زندگی معلق هستید آنوقت خستگی وجود ندارد و باری از گذشته و اشتیاقی برای آینده وجود ندارد، آنگاه لحظه جاری بسیار نزدیک است. همه چیز کافی است چون در اینجا و حالا زندگی می کنید.