امامزاده شکر آب (آهار)
گزارش برنامه راهپیمایی امامزاده شکر آب
همنوردان: مهدی- رضا - محمد مقدسی
قرارمون ساعت 3 بعد از ظهر میدان پروین بود.و با کمی تاخیر ساعت 4.30 به سمت روستای آهار به راه افتادیم.
هوا آفتابی بود و مسیر حرکت خلوت و راننده رضا بود که با آوردن ماشینش خسته گی مسیر رو به نصف کاهش داد.ماشین را جایی در روستای زیبای آهار پارک کردیم و حرکت را از دو راهی سمت چپ ، پل آهنی در اول روستا آغار کردیم.
کوچه باغهای روستا و درختان آلبالو فضایی رویایی ساخته بود و اهالی روستا با شور و شوق در حال رفت آمد برای انتقال محصولات به میدان بودن.
مسیر تا امامزاده حدود 2 ساعت طول کشید و بعد از کمی استراحت حرکتمان را به سمت آبشار ادامه دادیم و قصد داشتیم جای مناسبی را در دل طبیعت برای خواب پیدا کنیم .
شب را در بالای آبشار در زیر آسمان پر از ستاره و بدور از هیاهوی شهر سپری کردیم.

محمد شب رو به عکاسی از ستاره ها گذروند و به 2 ساعت خواب در سحر قناعت کرد.
اما آسمان پایدار نماند و صبح را با صدای رعد و برق بیدارشدیم ساعت 5 بود و باران شروع به باریدن کرده بود و به سرعت وسایل رو به قصد امامزاده جمع کردیم و صبحانه را در ایوان یکی از اطاقها خوردیم.
باران قطع شد و فضای اطراف با طراوت خاصی انتظار ما رو میکشید.
بوی سبزه و خاک فضا رو پر کرده بود و سبزی باغهای اطراف محیطی زیبا فراهم کرده بود.
مسیر برگشت با بارانی که باریده بود بسیار معطر و زیبا شده بود.
نهایتا ظهر ساعت 11 رسیدیم به روستای آهار .
با تشکر از مهدی و رضا از همراهی شان و همچنین محمد عزیز .
هر قدر خطر سقوط بیشتر شود و ژرفای دره عمیق تر گردد احساس شعف بیشتری می کنید، وقتی بین مرگ و زندگی معلق هستید آنوقت خستگی وجود ندارد و باری از گذشته و اشتیاقی برای آینده وجود ندارد، آنگاه لحظه جاری بسیار نزدیک است. همه چیز کافی است چون در اینجا و حالا زندگی می کنید.