به نام خالق هستی

گروه کوه نوردی قله قاف

گزارش صعود به قله 4150 متری خشچال

مسیر صعود : تهران – قزوین – الموت- رجایی دشت – زواردشت –دریاچه اوان

زمان : 8و9 مهرماه 89

نفرات صعود کننده : مقدسی – وفایی

منطقه کوهستانی الموت –البرز غربی- در شمال قزوین قرار دارد و از شمال به دهستان های دو هزار و سه هزار تنکابن و اشکورات ، از شرق به طالقان ، از غرب به رودبار و از جنوب قزوین محدود می شود. رشته کوه های البرز غربی در منطقه الموت دارای قلل معروف و مرتفعی است .

از مشخصات و ویژگی های این قله وجود دریاچه آرام و زیبای اوان در پای کوه خشچال جلوه ای خاص به منطقه بخشیده.



دریاچه اوان به معنی جایگاه آب، یکی از ده دریاچه آب شیرین ایران به شمار می آید که در کنوانسیون بین المللی 1973 رامسر به ثبت رسیده. دریاچه اوان در 75 کیلومتری شمال شرقی قزوین میان حلقه های چهار روستای : اوان ، وربن ، زواردشت ، و زرآباد قرار دارد.

ارتفاع متوسط حوضه آبخیز اوان 2081 متر است و با شیبی میانگین 30% یک حوضه پرشیب به شمار می آید.

برای رسیدن به قله مرتفع خشچال ، از کنار دریاچه ، دو مسیر صعود وجود دارد: مسیر اول از طریق راهی است که از بالای دریاچه به طور مستقیم تا قله پیش می رود و مسیر دوم از درون دره زواردشت تا زیر قله ادامه می یابد. این مسیر به محلی به نام " چشمه گلپری" می رسد که علاوه برچشمه ، دارای پوشش انبوهی از بوته زارهای گلپر نیز هست.

شرح برنامه:

پنجشنبه با همنوردم محمد ساعت 1ظهر میدان شهرک غرب قرار گذاشتیم و به سمت آزاد راه تهران – قزوین به راه افتادیم که نرسیده به میدان قزوین با دیدن تابلو الموت به سمت راست پیچیدیم و جاده آسفالته رو به کوههای شمال امتداد داشت .مسیر دارای روستاهای فراوان با اسم های محلی بود . از روستای رجایی دشت و گردنه الموت گذشتیم و مقصد خود را از روی تابلو ها که به روشنی جهت روستای زواردشت یا اوان رانشان می داد پیدا کردیم.

در ساعت 15.30رسیدیم به دریاچه اوان اطراف دریاچه سرسبز و مناظر اطراف و کوها به طور معکوس روی دریاچه منعکس شده بود و فضای رویایی پدیدار بود . ما با گشتی به دور دریاچه و عکس از مناظر اطراف بساط نهار رو پهن کردیم و قصد شب مانی در اینجا کردیم

 شب هنگام با گشتی در ده شمالی دریاچه به نام وربن و خریدن نان محلی و تغذیه فردا در کنار دریاچه با صدای قورباقه و آسمانی پر از ستاره به خواب رفتیم .

صبح ساعت 5.30 با پارک کردن ماشین آ در کنار فضای مدرسه در وربن صعود راشروع کردیم. مسیر حرکت را به سمت یال شمالی دریاچه به جایی که جاده ای خاکی از دورکمر کوه را بریده بود حرکت کردیم .مسیرجاده از روی یال به سمت قله امتداد داشت .و تعجب ما از این که چنین جاده ای برای چه مقصدی به این وسعت و طول احداث شده ادامه دادیم.

در ساعت 8 در جایی که دیگر قله معلوم بود توقف کردیم . در حالی که صبحانه می خوردیم ماشین نیسانی حامل کوه نوردانی که هدفشان حتما کوتاه کردن مسیرصعود وفرود بود از کنارمان با گرد و خاک فراوان گذشتن و در پشت تپه ای دور دست به سمت قله ناپدید شدن .

مسیر زیبا بود و نسیم خنک گرمای تابش خورشید را خنثی میکرد .پس از حدود 4 ساعت پیاده روی رسیدیم به معدن و متوجه شدیم که جاده ای که احداث شده بود مربوط به معدن سنگ باریت میباشد و صدای بلدزری که با چکش مکانیکی قلب کوه را میشکافت در فضا پیچیده بود ومعدن چیان پیکره کوه را به چه وسعتی با ماشین های باری جا به جا میکردند. با دیدن این منظره دیگر نای صعود نداشتیم .جلو تر رفتیم وبا اعتراض به نفرات اپراتور متوجه شدیم که صاحب معدن مجوز دارد که تا چند سال کوه را بشگافت .

ما صدای فریاد کوه را میشنیدیم و با نگاهی چند دقیقه ای به شکنجه شدن کوه توسط سود جویان و با این سوال که چه ارگانی با چه کارشناسی مجوز چنین تخریبی به این وسعت را صادر کرده و این که چرا خبری از نخبه گانی که وعده داده شده نیست و کارشناسی که با کار شناسان دیگر قرار همفکری داشت چگونه مجوز این تخریب را داده به مسیر خود در روی یال ادامه دادیم . با توجه به ارتفاع گرفتنمان جاده همچنان تا پای قله همراهمان بود.

و با ابراز تاسف برای دست اندر کارانی که پا به مناطق بکر گذاشته و اقدام به تخریب جبران ناپذیر میکنند وبرای بدست آوردن فقط وفقط کمی نان بیشتر اقدام به تخریب این دیار میکنند با بغضی که در چهره همنوردم کاملا مشهود بود و با خسته گی 100چندان از کنار دره ای که توسط بلدزر شکافته شده بود گذشتیم.

شیب مسیر بیشتر میشد و ما به گروهی که صبح از کنارمان با ماشین گذشتند نزدیک می شدیم .مسیر صخره ای میشد و گاها دست به سنگ میشدیم .

در جایی استراحت کردیم و متوجه شدیم که 3 نفر از پایین با سرعت خوبی به ما نزدیک میشوند و من و محمد از صعود سرعتی و استقامت بالایشان متعجب شدیم و حدس زدیم که شاید چوپان باشند و پس از رسیدن به ما و آشنایی متوجه شدیم که کوه نورد هستند به نام های میلاد – مسعود- محمد و از قزوین آمده اند و افرادی تحصیل کرده و پرانرژی و خوش مشرب و پس از گپی با هم شدیم گروه 5 نفره . در راه از گروهی که حدود 15 نفر بودن گذشتیم .

دیگر تاقله چیزی نمانده بود روی یال قله دو تپه مانندی بود که تپه سمت راست با شیبی ملایم که به قله منتهی میشد حرکت کردیم .

ساعت 11.30 رسیدیم به بلند ترین نقطه الموت وزش باد شدید شده بود پس از حدود 10دقیقه گروه نیسان سوار قبلی به ما رسیدن .

مناظر اطراف زیبا و وصف ناپذیر بودن و محمد با تیشرت در آن سوز و سرما عکاسی میکرد و زیبایی مناظر باعث شده بود سرما و سوز باد را احساس نکند . پشت قله رگه های سفید برف مشاهده میشد .

قله از سمت شرق به قله 4250 متری سیالان و از سمت غرب توسط گردنه های متعددی به سرخه کوه و نهایتا به کوه درفک متصل می گردد . یال شمالی خشچال که بطور قابل ملاحظه ای از شمال قله افت می کرد و در انتها به قله 3620 متری سماموس و دره اشکورات می رسد .در جنوب قله مرتفع شاه البرزبه صورت دیواری سیاه و وسیع مشاهده میشد.

و با استراحتی کوتاه و خوردن چیزی مسیر فرود را از همان مسیر برمیگردیم . و پس از طی مسیر طولانی طی شده دوباره به مزارع ده وربن میرسیم .کشاورزان خوش قلب ده با دادن انگور مزرعه شان از ما پذیرایی کردن. در ساعت 5 بعد از ظهر به ابتدای مسیر صعود میرسیم .

دوباره جهت خوردن نهار به کنار در یاچه رفتیم . گردشگران زیادی آمده بودن و قایقی در دریاچه مردم به گشتی در روی آب میبرد . و با توجه به ممنوع بودن شنا وماهیگیری عده ای شنا و ماهیگیری میکردن . شور و شوق مردم و هیجانشان قابل احساس بود . با تاریک شدن هوا مسیر جاده از دریاچه به مقصد روستای معلم کلایه ُ قزوین به تهران برگشتیم. منطقه را با تمام خاطرات خوب وبد و روستاییانی ساده زیست و مهربان جایی که به مانند تکه از بهشت بود با گرفتن چند تا عکس یادگاری از غروب خورشید وبا همنوردانی که در طول مسیر آشنا شده بودیم - میلاد پرانرژی ومسعود و محمد که گاها از مسیر به چیدن گلپر میپرداخت خداحافظی کردیم و در ساعت 10 شب با ترافیک نیمه سنگین آزاد راه رسیدیم خانه.

(در جوار آسمان و بلندای کوه خشچال خوشحالم و از خدا سپاس گذارم که می توانم)

به خاطر داشته باش که همه میخواهند روی قله کوه زندگی کنند اما تمام شادی ها وقتی رخ میدهد که در حال بالا رفتن از کوه هستیم.